خاطرات النا و مامان-بابا
مینویسم برایت تا بماند در یادت
یک کمی گزارش تصویری از این ماه
وفتی دخترکم قصد کمک بکنه هیچی جلودارش نیست !!این هم از انار دون کردنش که الحق هم خوب دون کرد
ااینجا هم توی یک بازارچه خیریه بود که النا کلی لذت برد
در راه رفتن به کیدزکلاب و دیدار یاران قدیمی
النا ونیلوفر عزیز دوست شفیق النا
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت
0:1 توسط مامان سیمین|
نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان1390ساعت
14:44 توسط مامان سیمین|
نوشته شده در یکشنبه 10 مهر1390ساعت
15:0 توسط مامان سیمین|

عزیز دوست داشتنی دختر لطیف تر از گل ما و ای حس زیبایی زندگی سومین سالروز تولدت رو به جشن مینشینیم که با امدنت زندگی مارو روح دوباره بخشیدی (بابا و مامان )
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 9 مرداد1390ساعت
8:23 توسط مامان سیمین|
آخرين مطالب
| Design By : Pars Skin |



























